تبليغاتX
UIC

UIC

وبلاگ هنري



اثر توکا نیستانی

   در طول تاريخ  هميشه اين بحث مطرح بوده كه آيا هنر بايد براي هنر باشد يا براي مردم و نتيجه اين بحث هم به اين‌جا رسيده كه هنر متعهد بهتر از هنر صرف است. حال من مي‌خواهم بپرسم كه هنر براي سفارش بهتر است يا هنري كه هنرمند برخاسته از ذهنيات و خواسته‌هايش ايجاد كند؟ با در نظر داشتن فرضيه اول بحث هنر براي سفارش تا زماني مطلوب است كه تعهد هنرمند نسبت به مردم جامعه‌اي كه در زندگي مي‌كند، را خدشه دار نكند. هنري كه در راستاي اهداف سفارش دهنده‌اي كه منفعت شخص خود يا گروهي از هم‌فكران‌اش، توليد شود ديگر مرغوبيت يك اثر هنري خاص و برخاسته از ذهن خلاق و ديدگاه شخصي يك هنرمند خلق شده، را ندارد. نگاه شخصي هنرمندان و جهان‌بيني آن‌ها در طول تاريخ در آثارشان متبلور شده و اين نگاه‌هاي شخصي جزو خاستگاه‌هاي اوليه‌ي اثر هنري بوده است؛ و هنرمنداني كه داراي نگاه شخصي نبوده و با هر بادي كه وزيده به اين سو و آن سو قلم زده هميشه توسط تاريخ‌هنر ملامت و سرزنش شده‌اند.
  
   از طرف ديگر هدف صاحبان قدرت در يك جامعه تثبيت و استقرار قدرتشان است و با استفاده از تمامي ابزار فرهنگي و غير فرهنگي سعي در از ميدان به در كردن حريفان قدرت‌طلب ديگر دارند. اين افراد كه در شكل احزاب و گروه‌هاي سياسي نمايان مي‌شوند و براي رسيدن به اهداف سياسي‌شان است كه به سراغ هنر مي‌آيند. اين‌گونه آن‌ها به سفارش دهنده محصولات هنري تبديل مي‌شوند، و هنر پلي براي ارتباط آن‌ها با مردم و رسوخ اهداف‌شان در ذهن جامعه مي‌شود. احزاب و گروه‌هاي سياسي اين هنر سفارشي را از طريق رسانه‌هايي مانند مطبوعات مجلات و گه گاهي رسانه صوتي و تصويري در معرض ديد مردم قرار مي‌دهند. با چنين روندي عموما مطبوعاتي كه در يك جامعه منتشر مي‌شوند نخست مطيع سرمايه‌گزار و حزب تامين كننده مالي خود هستند و اگر ايجاب كرد به اطلاع‌رساني و بيداري مردم جامعه آن هم در راستاي اهداف حزبي خود مي‌كوشند. بنابراين هنري كه اين نشريات توليد مي‌كنند، اول از همه در جهت اهداف و نگاه كلي حزب است و ناشي از نگاهي است كه حاصل منافع يك جمع سياسي است و نه ذهن خلاق هنرمند. به تعريفي ديگر با اين شرايط هنر در استعمار اهداف گروهي منفعت‌طلب و قدرت‌طلب در مي‌آيد و از هدف اصلي و اوليه خود كه همانا روشنگري و بيان حقايق از ديدگاه هنرمندي آزاد و متعهد است خارج مي‌شود.



اثر هاوارد شوماکر
 


   هنر قابل ارائه توسط مطبوعات عموما كاريكاتور و تصويرسازي است، كه هم ارتباطي مستقيم‌تر با مخاطب عام برقرار مي‌كند و هم به خاطر قابليت‌هاي بياني منحصر به فردش، ابزاري قابل، براي تمسخر كردن رقباي سياسي است. اما هنرمند كاريكاتوريست هماره از آن دسته از هنرمنداني بوده كه در بطن جامعه زيسته و با خوشنودي مردم خوشحال و از مشكلات و معضلات آن‌ها غمگين شده و فرياد برآورده است؛ و جاي صد افسوس دارد كه اين هنرمندان به خاطر اندكي جيره و مواجب هنر خود را  به راحتي در اختيار احزاب سياسي قرار مي‌دهند و به اين امر نيز مي‌بالند.

   كمي كه به قبل برمي‌گرديم مي‌بينيم در كشور ما هنرمندان مينياتوريست به دوره‌اي از تاريخ هنر افتخار مي‌كنند و مي‌نازند كه مينياتور خارج از كتاب و جدا از متن براي خود ارزش و قابليت يك تابلو و تصوير هنري مي‌يابد. حتي طراحان گرافيك كه هميشه هنرشان با سفارش و سفارش‌دهنده سر و كار داشته‌، گرافيك بدون سفارش را ارج مي‌نهند و برايش جشنواره برگزار مي‌كنند و در آرزوي تحقق آن هستند. در اين ميان آيا جاي افسوس خوردن به حال آن دسته از هنرمندان كاريكاتوريست نيست كه تمام تلاش‌شان را مي‌كنند تا اثبات كنند هنر كاريكاتور بدون مطبوعات معني ندارد.

   تا آنجا كه شنيده‌ام در آن سوي آب‌ها كه هميشه توسط ما افكار و حركات‌شان نهي مي‌شود مطبوعاتي وجود دارند كه صفحه‌اي در اختيار كاريكاتوريست قرار مي‌دهند به نام صفحه OP-ED. اين صفحه مقابل صفحه سردبير است و كاريكاتوريست صفحه موظف است در آن نظر موافق يا مخالف خود را در مورد مسايلي كه سردبير نوشته با اثر بدون شرحش  بيان كند. اما در كشور ما كاريكاتوري كه در راستاي اهداف گردانندگان يك مطبوعه نباشد چاپ كه نمي‌شود هيچ، تقبيح هم مي‌شود و بر اسم آن كاريكاتوريست خط كشيده مي‌شود. يعني يا آن طور كه ما مي‌خواهيم و فكر مي‌كنيم كار مي‌كني يا اصلا براي ما كار نمي‌كني! آيا هنرمندي كه اين حقارت را تحمل كند و با آن مطبوعات همكاري كند قابل ستايش است؟ و آيا هنرمندان كاريكاتوريستي كه به آزادي هنرشان اعتقاد دارند و به خاطر عزت نفس‌شان و پاي‌بندي به تعهدشان راضي به همكاري با اين‌چنين مطبوعاتي نيستند بايد تكفير شوند؟ آيا در زماني كه رسانه‌هاي مطبوعاتي كشور در اختيار احزاب و قدرت‌طلبان است، هنرمند كاريكاتوريست بايد از كار دست بكشد و گوشه‌ي عزلت بنشيند؟


اثر حسن کریم زاده


   باقي هنرمندان در زماني كه جاي مناسبي براي ارائه آثار خود نيابند از كار دست نمي‌كشند و در مدت زمان‌هاي معيني نمايشگاهي از آثارشان برگزار مي‌كنند و يا در مسابقه‌ها و جشنواره‌ها شركت مي‌كنند تا هم پويايي خود را از دست ندهند و هم خود را با تراز ديگران بسنجند. تا آنجا كه من مي‌دانم اين امر در سراسر دنيا مرسوم است و عيب و ايرادي در آن نيست، پس چرا بايد بر اين هنرمندان انگ جشنواره‌اي بودن و متعهد نبودن زد. اگر متعهد بودن كار كردن براي كساني است كه فرديت هنرمند را با پشيزي مي‌خرند پس چه بهتر كه اين تعهد از آن همان كساني باشد كه سنگ‌اش را به سينه مي‌زنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 17:32  توسط علي هاشمي شهركي  |