تبليغاتX
UIC - پيامبر گمنام پاريس

UIC

وبلاگ هنري


درباره اوديلن ردون نقاش سمبوليست

Redon-The Origin of Vision


    فرانسه كشور انقلاب، نوآوري‌ها و فرار از سنت‌هاست. كشوري كه مهد گروه‌ها و هنرمندان تاريخ‌ساز بوده و شايد به جرات بتوان گفت كه در اواخر سده نوزدهم و اوايل قرن بيستم،  داراي تاثيرگذارترين هنرمندان و شاهد شاخصترين اتفاقات هنري بوده است. امپرسونيسم، اكسپرسونيسم، سمبوليسم، فوويسم، سورئاليسم، فتوريسم و خيلي جنبش‌هاي كوچك و بزرگ هنري ديگر در همان سال‌هاي بين دو سده نوزده و بيست از فرانسه به دنيا معرفي و موجب تحولات عظيمي در عالم هنر شدند. تحولي كه آن سال‌ها در هنر نقاشي روي داد بر هيچ هنرمند و علاقه‌مند هنر پنهان نيست و هنوز جنبش‌هاي هنري نوين را تحت تاثير خود دارد. هنر امروز هم كه در دوران پسامدرن قرار دارد خاستگاه‌اش را در همان جنبش‌هاي اوايل قرن بيستم مي‌جويد. جنبش‌هايي كه از دور هم جمع شدن نويسندگان، شاعران و نقاشان نوآوري به وجود آمد كه با نظرات و آثار راديكال خود تاريخ هنري جديد پايه‌ريزي كردند.
    با كمي دقت مي‌توان ديد كه يكي از مكاتب هنري تاثيرگذار و شكل‌ دهنده ساختار نقاشي امروز، سمبوليسم است. در ميان هنرمندان سرشناس سمبوليست، فردي وجود دارد كه با آن كه از اصلي‌ترين پايه‌گذاران اين مكتب بوده، اما چندان شناخته شده نيست. اين نقاش سمبوليست كسي نيست جز اوديلن ردون Odilon Redon . نقاشي كه حتي در دوران خودش هم ناشناس و منزوي بود و شايد اگر در سال 1884 «ج. ك. هيزمانز» J.K. Huysmans روماني ننوشته بود و شخصيت آن، اشراف‌زاده‌اي نبود كه علاقه زيادي به خريد آثار ليتوگراف ردون داشت، هيچ كس به صرافت وجود چنين هنرمندي نمي‌افتاد. رودن چهل و چهار سالش بود كه فضاي هنري فرانسه  سراغ او رفت. او اعتقاد داشت كه هنرمند هميشه فردي خاص، منزوي و تنها با توانايي ذاتي‌ براي مديريت بر امور پيرامون خود است. طبيعي است كسي كه به انزواي هنرمند اعتقاد دارد چندان به چشم نيايد. با اين حال آثار هنرمندان زيادي از جمله گوگن، روسو، شاگال و ماتيس متاثر از آثار او بود.

 


     ردون سال 1840 در «بردو» فرانسه به دنيا آمد، پدرش معمار بود و دوست داشت پسرش هم راه او را ادامه دهد. در نوجواني ردون تحت آموزش «استنيسلاس گورين» Stanislas Gorin با هنر مكتب رومانتيسيسم آشنا شد، مكتبي كه هم از سنت‌ها و قوانين نئوكلاسيسيم گريزان بود و هم خود منطق و بيان احساسات هنري را ترويج مي‌داد. هنرمند جوان پس از آن به اسرار پدر به پاريس رفت تا در دانشگاه معماري بخواند، اما در امتحان دانشگاه پذيرفته نشد و به بردو بازگشت. با طراحي كردن اوقات خود را مي‌گذراند تا اين‌كه با نوشته‌هاي «ادگار آلن پو»، «فلوبر» و «بودلر» آشنا شد. اين سه نويسنده تاثير به‌سزايي در شكل‌گيري مسير زندگي هنري ردون داشتند و او متاثر از نوشته‌هاي آن‌ها طراحي مي‌كرد.

Redon-Silence 1911


     در سال 1864 ردون باز به پاريس رفت و اين بار تصميم به فراگيري نقاشي در دانشگاه گرفت. اما بعد از مدتي متوجه شد كه برقراري ارتباط با آموزش‌هاي آكادميك و سنت‌هاي رايج آن برايش دشوار است. استادان دانشگاه نظرات راديكال ردون را نسبت به نقاشي تقبيح مي‌كردند و همين برخورد موجب شد تا او دانشگاه را رها كند. بعد از انصراف از دانشگاه به كلاس‌‌هاي «ژرومه» Gérôme رفت و با «رودالف برسدين» Rudolphe Bresdin  كه او هم از مطرودين عالم رسمي هنر بود آشنا شد. برسدين، ردون را با آثار رامبراند و دورر آشنا كرد و به او آموخت كه چگونه مي‌توان با بلندپروازي تخيل، طبيعت را دگرگون كرد و در اثر هنري به خدمت گرفت. ردون دوباره به طراحي روي آورد، اين بار آثارش بيشتر شكل گرافيكي داشت و با زغال سياه كار مي‌كرد. او تحت تاثير ادبيات رومانتيك و خصوصا شعر سعي مي‌كرد تصاويري عجيب و فانتزي ايجاد كند. مدتي به مصورسازي كتاب و كاريكاتور مشغول شد اما آثارش كاملا شخصي، عاري از طنز و بيشتر در خدمت متن بود. در اين دوران ردون با «فانتين لاتور» دوست شد و نتيجه اين دوستي آشنايي با تكنيك ليتوگرافي بود. با فراگيري اين تكنيك او به فكر انتشار مجموعه‌اي از آثارش افتاد و تا سال 1875 انتشار ليتوگراف‌هايش طول كشيد. آثار اين دوره او هم مملو از موجودات و حشرات عجيب و گياهاني با سر انسان بود كه بيشترشان متاثر از نوشته‌هاي آلن پو و «استفان مالارمه» Stéphane Mallarmé بودند.


     ردون به خاطر علاقه زيادش به آثار رامبراند و ديدن كارهاي او از نزديك، در سال 1878 به هلند سفر كرد و آن‌جا از نزديك با هنر فلاندري آشنا شد. او در مورد اين هنرمند شاخص هلندي گفته: «آثار رامبراند هميشه براي من پر از غافل‌گيري‌هاي هنري بوده. گويا او نماد انساني فوق‌العاده‌اي از ابديت لذات هنري ماست. او زندگي منطقي را در پس سايه‌ها پنهان مي‌كند و ايده‌هاي فلاسفه يونان را زير پا مي‌گذارد. به نظر مي‌رسد توسط او خلق تمامي تركيب‌هاي عجيب و اسرارآميز ممكن مي‌شود.»  
تا سن پنجاه سالگي ردون بيشتر آثارش را سياه و سفيد و با تكنيك ليتوگراف و زغال خلق مي‌كرد. اما در در دهه 1890 به شدت مريض شد و در همين دوره ذهن او درگير تناقضات مذهبي و اعتقادي شد. ردون پس از بهبودي، شخصيتي متفاوت و شاداب يافت. با اين تحول روحي آثار او هم متحول شد. ديگر به جاي رنگ مطلق سياه كه براي خلق آثار خود استفاده مي‌كرد، به مدد پاستل و رنگ‌روغن سراغ رنگ‌هاي درخشان رفت. او نقاشي را از سر گرفت و در خلق كارهايش از اسطوره و تصاوير زيباي ايدئاليستيك، گل‌ها، پروانه‌ها و مناظر فانتزي استفاده كرد. در اين دوران همراه پل گوگن گروهي تشكيل دادند و اسم نبي‌ها Nabis يا پيامبران را براي گروه خود برگزيدند. گروهي كه معتقد بودند هيچ لزومي ندارد يك تابلو نقاشي عينا طبيعت را بازنماياند. پس از اين‌كه گوگن گروه را در سال 1891 رها كرد ردون سرپرست آن شد و جلسات اين گروه را در خانه خود برگزار كرد. موريس دنيس Maurice Denis يكي از سرشناس‌ترين هنرمندان و از تئوريسين‌هاي اصلي اين تشكل درباره نقش ردون در گروه گفته: «قبل از تاثيرات سزان كه از طريق گوگن به گروه منتقل مي‌شد، طرز تفكر و ذهنيات ردون بود كه به واسطه مجموعه ليتوگراف‌ها و طرح‌هاي زيباي زغالي‌اش تعيين كننده مسير معنويت‌محور، گروه هنري ما بود.»


     سه سال قبل از مرگ ردون آمريكايي‌ها اين هنرمند تاثيرگذار سمبوليسيت را كشف كرده و در نمايشگاه بين‌المللي هنر مدرن نيويرك آثار او را به ايالات متحده معرفي كردند. اوديلن ردون، ششم ژولاي 1916 در پاريس در حالي كه تابلوي رنگ‌روغن «باكره»‌ي او ناتمام بود، چشم از جهان فرو بست و سال‌ها پس از مرگ‌اش، سمبوليست‌ها او را يكي از باارزش‌ترين‌ها و پيشروهاي جنبش سمبوليسم معرفي كردند.


 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 7:14  توسط علي هاشمي شهركي  |